سيد محمد باقر برقعى
3131
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
غزل بوسه بشنو از عاشق دلسوخته صد راز امشب * كنم اى آفت جان مشت تو را باز امشب شرط مىبندم اگر شعبدهاى ساز كنم * بوسه گيرم ز لبت گر نكنى ناز امشب مشت را سخت گره مىكن و هشدار كه من * كنم از بهر گشودن ، گله آغاز امشب با خم زلف پريشت ، نرود ، دل در بند * كنم از دام پريشان تو پرواز امشب چين بر ابرو منما ، چهره چو آتش مفروز * گلهها دارم از آن ديدهء ناساز امشب من كجا دل به تو دادم ؟ تو شدى والهء عشق * بازگو پاسخ ما ، اى بت غماز امشب پاسخت : سيلى گرمى بد و گلگون كردى * روى من ، گشت بتا آينهء راز امشب « ماهرخ » ساز نما ! بوسه چه حاجت ما را * غزل بوسه سرايم ، صنما باز امشب غوغاى خزر سطح درياچهء لغزان و مواج * موج دارد چو اشكى به ديده نور لرزان خورشيد گويى * تارى از زر به ساحل تنيده * * لخت و بىپرده سيمين بدنها * غرق آيند ، در شور و مستى سرخوش از آرمانهاى شيرين * فارغ از رنج و آلام هستى ! * * آيد آواى غمگين نايى * نرمنرمك ز ساحل به گوشم « دلكشى » با ترنّم به افسون * ز آسمان خواند آرى سروشم * * قايقى خرد و لرزان ز ساحل * روى درياچه سرگرم بازيست ماهرويى سيهچشم و طنّاز * اندر او گرم نيرنگ بازيست * * چشم من محو درياست امّا * خيل افكارم از هم گسسته است رازخوانم ز درياچه افسوس * باغ مرغ سخنگو شكسته است * *